تبليغاتX
السلام علیک یا امیر المومنین علیه السلام

انیشتین و راننده اش

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 11:25  توسط سرسپرده  | 

چرچیل و راننده تاکسی

چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.

راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم” .

چرچیل از علاقه‌ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با دیدن اسکناس گفت: “گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم این‌جا منتظر می‌مانم!”

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 11:23  توسط سرسپرده  | 

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید… که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدربزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین
انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت: فکر می کنی فقط تو پدربزرگ داری؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 11:21  توسط سرسپرده  | 

اس ام اس تبریک عید نوروز ۹۱

اس ام اس تبریک سال نو

—————————

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

—————————

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟

یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !

فرشته دوست داشتنی بهارمبارک !

—————————

ای کاش که هر لحظه بهاری باشی

هر روز پر از امیدواری باشی

هر ۳۶۵ روز امسال

سرگرم شمردن هزاری باشی!

—————————

بی اجازت دفتر  ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه.

بازم ۱سال کار و خستگی!

(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)

—————————

امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم

یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت

سال ۹۱ میان سراغت !

—————————

خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!

—————————
عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را

نوروز ۹۱ بر شما مبارک . . .

—————————
با ارزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک

—————————

عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !

امضاء حاجی فیروز !!!

—————————

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم

هر روزتان نوروز . . . سال ۹۱ مبارک

—————————

تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!

—————————

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .

—————————

لحظه ای که سال تحویل می شه

تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی

کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه

تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه

سال ۹۱مبارک

—————————

در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

بهار امسال بی تو برایم از پاییز غم انگیز تر است

نوروز مبارک

—————————

چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم

رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم

امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد

—————————

ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید مبارک

—————————

دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند

—————————

اس ام اس سرکاری مخصوص عید نوروز ۱۳۹۱

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز،

امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!

—————————

e

… ei

… eid
. .. eide

. .. eidele ghafel

. .. didi sale 90 ham tamoom shod?

—————————

با توجه به گران شدن نرخ sms پیشاپیش نوروز ۹۱, ۹۲

تولدت ، تولدم ، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک.نور به قبرت بباره !!

—————————

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که دادی مرواد از یادت
سال نو و نوروز باستانی مبارک
—————————
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز
—————————
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز ۹۱ مبارک
—————————
با آرزوی
۱۲ ماه شادی،
۵۲ هفته پیروزی،
۳۶۵ روز سلامتی،
۸۷۶۰ ساعت عشق،
۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت،
۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی.
سال نو مبارک باد
—————————
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
********سال نو مبارک********

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————
بهار بهترین بهانه برای آغاز، وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
—————————
چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!
—————————
عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند
..

….
….
امضا
حاجی فیروز
—————————
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
—————————
بهار،نـیم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد!
دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم
—————————
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز مبارک
—————————
نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!
—————————
امروز ۲ نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بیان پیشت
منم دادم. سال دیگه می یان سراغت
یکیشون خوشبختی بود
اون یکی هم موفقیت
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم.
.
.
خواستم یادآوری کنم: سال نو شده.
.
.
.
کم‌کم باید از خواب زمستونی بیدار بشی
—————————
ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی . نوروز مبارک
با تبریک سال نو
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
—————————
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
******** سال نو مبارک ********
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 11:16  توسط سرسپرده  | 
نويسنده:حجت الاسلام جواد محدثی

بصيرت 

از ويژگيهاى فكرى و عملى ياران سيد الشهدا«ع‏»در نهضت عاشورا،«بصيرت‏»وبينش بود.در فرهنگ دينى و متون معارف،از كسانى با عنوان‏«اهل البصائر»ياد شده‏است،يعنى صاحبان روشن بينى و بيدار دلى و شناخت عميق نسبت به حق و باطل،امام وحجت الهى،راه و برنامه، دوست و دشمن،مؤمن و منافق.صاحبان بصيرت،چشم‏درونشان بيناست،نه تنها چشم سر.با آگاهى،هشيارى و انتخاب گام در راه مى‏گذارند وعملكرد و موضعگيريهايشان ريشه اعتقادى و مبناى مكتبى و دينى دارد،جهادشان مكتبى‏و مبارزاتشان مرامى است،نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشات گرفته از تعصبات قومى وجاهلى،يا تحريك شده تبليغات فريبكارانه جناح باطل و سلطه زور.اهل بصيرت،راه‏خود را روشن و بى‏ابهام و بحق مى‏بينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع وتهديد،نه خود را مى‏فروشند و نه دست از عقيده و جهاد برمى‏دارند.شمشيرها وجهادشان پشتوانه عقيدتى دارد.به فرموده على‏«ع‏»:«حملوا بصائرهم على اسيافهم‏».[1]اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه،هم در ركاب على‏«ع‏»با معاويه مى‏جنگيدند،هم در همه حال امام مجتبى‏«ع‏»را حمايت مى‏كردند،هم در عاشورا جان خويش را فداى‏امام خويش و نصرت قرآن مى‏كردند.اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشن‏بود.سيد الشهدا«ع‏»را امامى مى‏دانستند كه بايد ياريش كرد و جان در راهش باخت ودشمنانش را كافر دلان نفاق پيشه‏اى مى‏شناختند كه جهاد با آنان همچون جهاد با مشركان‏بود و اجر داشت.سخنان امام حسين‏«ع‏»،امام سجاد«ع‏»،حضرت ابا الفضل،على اكبر، جوانان بنى هاشم،ياران ابا عبد الله‏«ع‏»همه گوياى عمق بصيرت آنان است.امام صادق‏«ع‏» 
درباره حضرت عباس،تعبير«نافذ البصيرة‏»دارد،كه گوياى عمق بينش و استوارى ايمان‏او در حمايت از سيد الشهداست:«كان عمنا العباس بن على نافذ البصيرة صلب‏الايمان...».[2] در زيارتنامه حضرت عباس است:«و انك مضيت على بصيرة من امرك‏مقتديا بالصالحين...».سخن على اكبر خطاب به امام كه‏«مگر ما بر حق نيستيم؟»مشهوراست.در جبهه مقابل،كوردلانى دنيا طلب و فريب خوردگانى بى‏انگيزه و تحريك‏شدگانى نادان بودند كه تبليغات اموى چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمه‏هاى حرام،گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود. 

بلا و كربلا 

بلا هم به معناى رنج و محنت و گرفتارى است،هم به معناى آزمايش و امتحان.اغلب،رنجها و گرفتاريها مايه آزمون انسانها در زندگى و در طريق ديندارى است.كربلا(كرب وبلا)نيز آميخته‏اى از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش تاريخى براى‏اهل حق و باطل،تا موضع خويش را مشخص سازند.وقتى سيد الشهدا«ع‏»به اين سرزمين‏رسيد،پرسيد: اينجا چه نام دارد؟گفتند:كربلا،چشمان آن حضرت پر از اشك شد وپيوسته مى‏فرمود:«اللهم انى اعوذ بك من الكرب و البلاء»و يقين كرد كه شهادتگاه خودو يارانش همين جاست و فرمود: «هذا موضع كرب و بلاء،هاهنا مناخ ركابنا و محط رحالناو سفك دماءنا».[3] اينجا سرزمين رنج و گرفتارى و بلاست،اينجا محل فرود آمدن ما وجايگاه ريخته شدن خونهاى ماست. 
آميختگى اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقل‏شده است.حضرت عيسى‏«ع‏»وقتى بر اين سرزمين گذشت،اندوه او را فرا گرفت و آن‏زمين را«ارض كرب و بلاء»دانست.[4] روزى حضرت رسول‏«ص‏»براى دخترش‏فاطمه‏«ع‏»از شهادت حسين‏«ع‏»در آينده سخن مى‏گفت،در حالى كه حسين‏«ع‏»كودكى‏در آغوش مادر بود.حضرت زهرا«ع‏»از پدر پرسيد:آن جا كه فرزندم كشته مى‏شودكجاست؟فرمود:كربلاست،سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امت...«موضع يقال له‏كربلاء و هى دار كرب و بلاء علينا و على الامة[الائمة]...».[5]اگر كربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم،هم آزمايش خلوص،فداكارى و عشق‏ابا عبد الله‏«ع‏»و خاندان و ياران اوست كه در كوره رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهره ذاتى و بعد متعالى آنان و ميزان صدق عقيده و ادعايشان به ظهور رسيد، هم‏آزمايشگاه كوفيان و مدعيان نصرت و يارى و نيز حكام اموى بود كه نسبت به فرزند پيامبرو حجت الهى آنگونه رفتار كردند.ابا عبد الله‏«ع‏»نيز در اشاره به جنبه آزمونى بلاها دركشف جوهره ديندارى و ميزان تعهد،در خطابه‏اى كه در منزلگاه‏«ذو حسم‏»(و بقولى دركربلا)ايراد نمود،فرمود:«...ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه‏ما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون‏».[6] مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشان‏شيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند،دم از دين مى‏زنند.اما آنگاه كه با«بلا»آزموده شوند،دينداران اندك مى‏شوند. 
چه آزمايشى سخت‏تر از اينكه حجت‏خدا را در محاصره دشمنان ببينند و بخاطر دنياطلبى و بيم از مرگ،دست از يارى او بردارند!به همين جهت،وقتى امام در طول راه ازبعضى يارى خواست و آنان روحيه فداكارى و جهاد در ركاب امام را نداشتند،حضرت‏فرمود كه از منطقه دور باشند،چرا كه هر كس نداى نصرت خواهى امام را بشنود و يارى‏نكند،گرفتار عذاب الهى خواهد شد،«فو الله لا يسمع واعيتنا احد و لا ينصرنا الا(هلك) 
البه الله فى نار جهنم‏».[7]به علاوه،آزمايش بزرگ كربلا،براى اهل بيت و حسين بن على‏«ع‏»نيز وسيله قرب به‏خدا و ترفيع درجه بود،آنگونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمان‏«ذبح‏»،آزمايش‏شدند و نيز،ابراهيم،به فرمان الهى مامور شد خانواده خود را در دشت بى آب و خشك،تنها بگذارد،و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعله‏ها رفت. 
سيد الشهدا«ع‏»نيز هفتاد و دو قربانى به مسلخ عشق آورد،خودش نيز«ذبح عظيم‏»بودو قربانى آل الله.فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراى طف،گرفتار امواج بلا و عطش‏شدند،و همه در آزمايشگاه كربلا،رو سفيد و پيروز از آزمون برآمدند و كلام حسين‏«ع‏» 
در واپسين لحظات،حكايتگر رضا و تسليم بود«الهى رضى بقضائك و تسليما لامرك‏». 
در سخنرانى فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»نيز اشاره است به اينكه كربلا هم مايه آزمون‏براى امت پيغمبر بود و هم براى عترت.ديگران امتحان بدى دادند،اما اهل بيت از اين‏امتحان رو سفيد درآمدند:«فانا اهل بيت ابتلانا الله بكم و ابتلاكم بنا فجعل بلاءنا حسنا»[8]اينگونه است كه مى‏توان به عاشورا،از بعد«بلا»هم نگريست و«ابتلا»را زمينه جلوه بعدالهى شهيدان راه خدا دانست.زائر حسين‏«ع‏»نيز بايد تمثيلى از شدايد و رنجها و سوز وگدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و كربلايش‏«كرب‏»و«بلا»باشد. 
دلا خون شو كه خوبان اين پسندند دلا،خوبان دل خونين پسندند 

بيعت 

در حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على‏«ع‏»را به بيعت با يزيد بن‏معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد. 
نگاهى ريشه‏اى‏تر به‏«اصل بيعت‏»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است.شكستن‏بيعت،نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهد اطاعت محسوب مى‏شد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن. 
بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمى‏توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مى‏گرفت،مردم، بيعت‏كننده را طرفدار خليفه و حاكم مى‏شناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مى‏افتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوان‏و... وجود داشت.قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مى‏داند:«ان الذين يبايعونك‏انما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...»[9] درباره بيعت‏زنان مؤمن با پيامبر،مى‏خوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن‏»[10] كه مواد بيعت‏را هم مطرح مى‏كند. 
بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براى‏وفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دست‏حاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتن‏بيعت تلقى مى‏شود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عامل‏تحكيم كومت‏يك امام و رهبر شايسته تلقى مى‏گردد،آن هم بر محور شرع و قانون‏خدا.به فرموده على‏«ع‏»در نهج البلاغه‏«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق‏».در كتب‏حديث،باب خاصى براى آن گشوده‏اند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعى‏اسلام است.[11] از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت، ساسيت‏سياسى فوق العاده‏اى يافت و در سقيفه خود را نشان داد. 
طبق همين اصل،على‏«ع‏»و ياران همدل او را مى‏خواستند به بيعت وادارند.خود آن‏حضرت نيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهده‏دار شد. 
بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهره‏هاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوت‏به بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولى‏مخالفان را سركوب مى‏كرد.[12] پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه به‏هر صورت از حسين بن على‏«ع‏»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافت‏نمى‏دانست،از بيعت امتناع داشت و مى‏فرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد». 
در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامه‏ها و دعوتهاى كوفيان براى‏عزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نماينده‏امام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته‏اند.[13]«برداشتن بيعت‏»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعت‏سپرده بود. امام حسين‏«ع‏»شب عاشورا،ضمن خطبه‏اى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كه‏مى‏خواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكم‏فانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه‏جملا».[14] البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آن‏شب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه،زهير،فرزندان مسلم بن عقيل و ديگران‏معروف است.[15]

بى‏وفايى 

از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب‏«ع‏»بى‏وفايى‏نشان دادند،هم با امام مجتبى‏«ع‏»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگران‏مانده بود. هنگامى كه امام حسين‏«ع‏»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مى‏داشتند و بى‏وفايى اهل كوفه را يادآور مى‏شدند.خود امام حسين‏«ع‏»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى و بى‏وفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان! 
زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...»[16].«كوفى‏»در خاطره مردم همرديف با«بى‏وفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبه‏اش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بى‏وفايى آن مردم‏بود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب‏اسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه‏«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند.» 

پي نوشت : 

1- نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 150.
2- اعيان الشيعه،ج 7،ص 430.
3- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 91. 
4- بحار الانوار،ج 44،ص 253. 
5- همان،ص 264. 
6- تحف العقول،حرانى،ص 245(چاپ جامعه مدرسين). 
7- بحار الانوار،ج 44،ص 379،انساب الاشراف،ج 3،ص 174. 
8- رياض القدس،ج 2،ص 341. 
9- فتح،آيه 10. 
10- ممتحنه،آيه 12. 
11- باب لزوم البيعة و كيفيتها و ذم نكثها(بحار الانوار،ج 64،ص 181،چاپ بيروت). 
12- مروج الذهب،ج 3،ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براى يزيد،ر.ك:الغدير،ج 10،ص 242.
13- مقتل الحسين،مقرم،ص 168. 
14- بحار الانوار،ج 44،ص 393. 
15- همان.(پيرامون‏«بيعت‏»،به بحث مفصل ة‏«دايرة المعارف تشيع‏»ج 3،ص 581 مراجعه كنيد.) 
16- موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467. 

منبع: فرهنگ عاشورا
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 16:28  توسط سرسپرده  | 
فرهنگ عاشورا(2)

نويسنده: حجت الاسلام جواد محدثی

آداب زيارت 

تشرف به ديدار امام معصوم‏«ع‏»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام‏زيارت قبور ائمه‏«ع‏»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى‏كند.رعايت‏طهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است.[1]
زيارت قبر سيد الشهدا«ع‏»آداب ويژه‏ترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجت‏خواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن.[2]شهيد ثانى در كتاب‏«دروس‏»،چهارده آداب براى زيارت مى‏شمارد كه‏خلاصه آنها چنين است: 
اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شد ن‏ .
دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن‏.
سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن.
‏چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادن‏سپس به بالاى سر رفتن‏.
پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن.
‏ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن.
‏هفتم:پس از نماز،دعا كردن و حاجت‏خواستن.
‏هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن.
‏نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه.
‏دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن‏.
يازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن.
‏دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن.
‏سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزون‏تر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن.
‏چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمان‏رسول خدا احسان كردن.[3]
رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مى‏آورد و سازندگى زيارت را افزون‏مى‏سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهره‏ورى از معنويات مزارات اولياء خداست.[4].

آداب وعظ و منبر 

اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مى‏كنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مى‏شمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخن‏تاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود. 
بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كس‏نيست و صلاحيتها و شرايطى مى‏طلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده‏اند،همواره چه‏كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه‏ها پرداخته‏اند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص‏»را پله اول منبر و«صدق‏»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان‏«مهالك‏عظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است: 
1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن‏
2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن
3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن‏
4-عمل نكردن روضه خوان به گفته‏هايى كه خود نقل مى‏كند
5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات.[5].
شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ‏در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت‏در نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان‏«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمى‏دارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهى‏صريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات‏بليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردن‏مجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليت‏آن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايت‏مضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادن‏سخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به‏گفته‏ها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مى‏كند كه: 
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى‏كنند
چون به خلوت مى‏روند آن كار ديگر مى‏كنند 
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى‏كنند 
گوئيا باور نمى‏دارند روز داورى
كاين همه قلب و دغل در كار داور مى‏كنند[6]

آزادگى 

از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريت‏و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على‏«ع‏»فرموده است:«موت فى‏عز خير من حياة فى ذل‏»[7]مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمى‏دهم و چون بردگان‏تسليم شما نمى‏شوم. 
همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود: 
«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...»[8] ناپاك‏ناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است. 
بر ما گمان بندگى زور برده‏اند
اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود 
از آستان همت ما ذلت است دور
و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود 
در نبرد عاشورا نيز در حمله‏هايى كه به صفوف دشمن مى‏كرد،رجز مى‏خواند و مى‏فرمود: 
«الموت اولى من ركوب العار
و العار اولى من دخول النار»[9] 
مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه‏گاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى‏دنياكم...»[10] 
گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست‏
لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد 
نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگ‏هند گفته است: 
«من براى مردم هند،چيز تازه‏اى نياوردم.فقط نتيجه‏اى را كه از مطالعات و تحقيقاتم‏در باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيم‏هند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على‏«ع‏»پيمود.»[11]
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين
بذر همت در جهان افشاند افكار حسين 
با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين 
مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است
نغمه‏اى مى‏باشد از لعل درربار حسين[12]

پي نوشت : 

1- ر.ك:«بحار الانوار»،ج 97،ص 124. 
2- ر.ك:«بحار الانوار»،ج 98،ص 140 به بعد. 
3- همان،ج 97،ص 134. 
4- در اين زمينه ر.ك:«زيارت‏»،به قلم مؤلف،نشر سازمان حج و زيارت. 
5- «لؤلؤ و مرجان‏»،محدث نورى. 
6- منتهى الآمال،ج 1 ص 341.در اين زمينه‏ها به كتابهاى‏«حماسه حسينى‏»و«تحريفهاى عاشورا»از شهيد مطهرى‏مراجعه شود. 
7- مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4 ص 68. 
8- لهوف،ص 57. 
9- كشف الغمه،ج 2 ص 32. 
10- بحار الانوار،ج 45 ص 51،مقتل خوارزمى،ج 2 ص 32. 
11- حسين،پيشواى انسانها،ص 30. 
12- طوفان. 

منبع: فرهنگ عاشورا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 10:36  توسط سرسپرده  | 
نويسنده: حجت الاسلام جواد محدثی

آب 

در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فرات‏فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين‏«ع‏» 
و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين‏«ع‏»را به‏تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مى‏شد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام. 
سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين‏«ع‏»،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مى‏كردند و زخم زبان مى‏زدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مى‏خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى! 
مساله‏«آب‏»،در ابعاد و صحنه‏هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فرات‏و نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آب‏در كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردن‏سپاه حر و...كه در باره هر كدام مى‏توانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد. 
تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع‏»نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا». 
از آب هم مضايقه كردند كوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان كربلا 
بودند ديو و دد همه سيراب و مى‏مكيد
حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا[1]
بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب
خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب 
از شدت تشنه كامى‏ات،اى سقا
آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب[2]
آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد
كه چرا تشنه از او اينهمه بى‏باك گذشت 
بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات
رود بى‏تاب،كنار تو عطشناك گذشت 
بر تو بستند اگر آب،سواران سراب
دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت[3] 
آب كم جو تشنگى آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست

آثار و نتايج نهضت عاشورا 

شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشت‏و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن‏حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات‏سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى‏بردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته‏شدن حسين‏«ع‏»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا» 
نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم‏«جهينه‏» 
هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه‏«كفر طاب‏»رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.[4] برخى از تاثيرات‏حماسه عاشورا از اين قرار است: 
1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏
2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف‏
3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم
‏4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى‏
5-بيدارى روح مبارزه در مردم
‏6-تقويت و رشد انگيزه‏هاى مبارزاتى انقلابيون
‏7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى) 
8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا
9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ‏
10-تبديل شدن‏«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى‏انقلابى شيعه‏
11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول‏تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع‏»
از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى‏توان‏«انقلاب توابين‏»،«انقلاب مدينه‏»،«قيام‏مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاص‏هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت‏»و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشت‏سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از اين‏تاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه‏»كه در مبارزات ملت مسلمان‏ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه‏هاى رزم ايران،گواه روشن‏تاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از: 
1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى‏
2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏
3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونه‏هاى پيشوايى امت‏
4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏
5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏
6-ايجاد حس اجتماعى در مردم‏
7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 
8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم‏
9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا[5] حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به‏صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل‏مبارزه‏هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع.[6]
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملت‏خوابيده را بيدار كرد[7]

پي نوشت : 

1- محتشم كاشانى. 
2- سهرابى نژاد. 
3- نصر الله مردانى. 
4- عاشورا فى الادب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف. 
5- براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين‏»،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة). 
6- در اين زمينه‏ها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه‏»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى‏»،محمد تقى‏مدرسى. 
7- كليات اقبال لاهورى،ص 75. 

منبع: فرهنگ عاشورا

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 12:13  توسط سرسپرده  | 

یه زنی تو علقمه روزه میخونه
غمش از دست دادنه یه پهلوونه!
گرچه سنی نداره اون زن تنها
نمیدونم چرا قامتش کوته!
آسمون چشم زن داره میباره
آخه پهلوون به تن دستی نداره!
میگه عیب نداره چشمات اگه بسته
یا اگه خون روی سینه ات نشسته!
چشم من هم مدینه یه روز نمیدید
بازوی من مثل دست تو شکسته!

ان الحسین مصباح الهدا و سفینه النجات
 
 
 
 
آبروی حسین به كهكشان می ارزد

یك موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست

گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد
 
 
 
لایوم کیومک یا اباعبدالله...!
آجرک الله یا بقیه الله!
 
 
 
یاحسین، ای شرح ناب زندگی. من ندارم بی‌تو تاب زندگی
السلام‌علیک یا ثارالله
 
 
ان للحسین فی قلوب المومنین حرارتاً لا تبرد ابدا
 
 
 
كربلا لبریز عطر یاس شد
نوبت جانبازی عباس شد
 
 
 
عاشورا را زنده نگه دارید كه با عاشورا زنده ایم - امام خمینی (ره)


قیامت بی حسین غوغا ندارد ، شفاعت بی حسین معنا ندارد ، حسینی باش كه در محشر نگویند ، چرا پرونده ات امضا ندارد


منزلگه عشاق دل آگاه حسین است ، بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است ، از مردم گمراه جهان راه مجویید ، نزدیكترین راه به الله حسین است

 

 

ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد .
فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم

 
 
السلام علیك یا اباعبدالله :
دیباچه عشق و عاشقی باز شود ، دلها همه آماده پرواز شود ، با بوی محرم الحرام تو حسین ، ایام عزا و غصه آغاز شود . آغاز محرم حسینی را تسلیت عرض مینمایم

 

 


به سر غیر از تو سودایی ندارم یا حسین جان ، به دل جز تو تمنایی ندارم یا حسین جان ، خدا داند كه در بازار عشقت ، به جز جان هیچ كالایی ندارم یا حسین جان
 
 
 
 
هر دم به گوشم می‌رسد ، آوای زنگ قافله

این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

یک زن میان محملی،اندر غم و تاب و تب است

این زن صدایش آشناست،ای وای من او زینب است



باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه ی ما می شود، كرب و بلای
حسین
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگیرم صفا، من ز صفای
حسین


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 12:11  توسط سرسپرده  | 
محرم ماه عزای حسینی ؛ 
ماه شهادت امام حسین ع و یاران با وفایش 
بر شیعیان امامت و پیروان ولایت تسلیت باد
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 12:8  توسط سرسپرده  | 
محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دورانجاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود. 
شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان بیان شده است. 

محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است.
حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شویم: 

غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج حضرت زهرا، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام بهکوفه و شام

همچنین نقل است که به خلافت رسیدن عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است. 

عروج حضرت ادریس به آسمان، استجابت دعای حضرت زکریا علیه السلام، عبور حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است. 

منابع: 
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 53؛ مفاتیح الجنان، ص 521 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 11:58  توسط سرسپرده  |